از سال 2006 که تفکر محاسباتی در دنیا مطرح شد اغلب کشورها به دنبال ایجاد روشهایی برای وارد کردن آن به سیستم آموزشی بودند. در سال 2012 برنان و رزنیک از دانشگاه MIT پیشنهاد دادند با آموزش برنامه نویسی می توان مفاهیم محاسباتی را به کودکان آموخت مفاهیم محاسباتی شامل آموزش توالی و ترتیب ، حلقه ها ، شرط ها ، عیب یابی و بهبود است . اما پیشنهاد دادند برای اینکه تفکر محاسباتی به صورت کامل به کودکان از طریق برنامه نویسی آموزش داده شود میبایست سه لایه به کودکان اموزش داده شود

لایه اول : مفاهیم محاسباتی
لایه دوم : تمرینهای محاسباتی
لایه سوم : نگرش محاسباتی
در لایه اول کودک یاد می گیرد هر پروژه در برنامه نویسی توالی و ترتیب دارد ، الگوریتم دارد در این الگوریتم برخی کارها تکرار می شوند پس باید از حلقه ، یا تابع استفاده کرد ، گاهی باید از شرط ها استفاده کنیم و شرط های تو در تو ر ایاد می گیرد و در نهایت بررسی کند پروژه کار میکند یا نه و عیب یابی کند اینها همان چیزهایی است که در اغلب کلاسهای برنامه نویسی -اگر خوب آموزش دهند که البته آموزش این لایه هم به خوبی صورت نمی گیرد- آموزش داده میشود.
در لایه دوم تمرینهای محاسباتی مطرح میشوند بیایید مثال بزنیم :
برنان–رزنیک میگویند:
دانستن مراحل کافی نیست؛
تفکر محاسباتی در «چگونه کار کردن» متولد میشود.
مثال مهم :
دو دانشآموز هر دو الگوریتم مینویسند.
- دانشآموز اول :
- یک بار مینویسد
- اگر جواب داد، تمام
- دانشآموز دوم :
- مینویسد
- تست میکند
- خراب میشود
- اصلاح میکند
- از ایدهی دوستش الهام میگیرد
- دوباره تست میکند
هر دو الگوریتم دارند ولی تفکر محاسباتی عمیق فقط در دانش آموز دوم اتفاق افتاده است در واقع در تمرین محاسباتی کودک پروژه خود را بررسی میکند میبیند میتواند آن را بهتر کند یا اگر چالشی به آن اضافه شد چگونه میتواند آن را در نظر بگیرد.
در لایه سوم نگرش محاسباتی مطرح میشود. این لایه اصلاً «مرحلهی درسی» نیست.
این لایه میپرسد:
- آیا کودک حس میکند «من میتوانم طراحی کنم»؟
- آیا سیستم را نقد میکند؟
- آیا میپرسد «میشود بهترش کرد؟»
این لایه :
- تدریس نمیشود
- نمره ندارد
- ولی هدف نهایی تفکر محاسباتی است
چیزی که ما الان در کشور تحت عنوان آموزش برنامه نویسی میبینیم با این تعاریف که در دنیا وجود دارد و در دنیا به این صورت کار میشود ، مجازی بیش نیست.
