«از کجا بفهمم بچه‌ام استعداد برنامه‌نویسی دارد؟» این سؤال برای بسیاری از والدینی که به آینده مهارت‌های فرزندشان فکر می‌کنند پیش می‌آید.

شاید کودک ساعت‌ها با لگو چیزی بسازد، عاشق پازل باشد، مدام بپرسد «این چطوری کار می‌کنه؟» یا وقتی با یک بازی روبه‌رو می‌شود، به جای فقط بازی کردن، دنبال کشف قوانین آن باشد.

از چه سنی می‌توان استعداد برنامه‌نویسی کودک را کشف کرد؟

پاسخ شاید با چیزی که تصور می‌کنیم کمی متفاوت باشد. برای کشف این استعداد لازم نیست منتظر بمانیم کودک بزرگ شود و اولین زبان برنامه‌نویسی‌اش را یاد بگیرد. از سال‌های ابتدایی کودکی می‌توان بعضی از مهارت‌های پایه را مشاهده کرد.

اما قرار نیست به یک کودک ۵ یا ۶ ساله برچسب «برنامه‌نویس بااستعداد» یا «بی‌استعداد» بزنیم. در این سن بهتر است به جای جست‌وجوی استعداد برنامه‌نویسی، به دنبال نشانه‌های علاقه و آمادگی برای تفکر، ساختن و حل مسئله باشیم.

اصلاً استعداد برنامه‌نویسی یعنی چه؟

وقتی درباره استعداد برنامه‌نویسی صحبت می‌کنیم، ممکن است کودکی را تصور کنیم که از سن کم پشت کامپیوتر نشسته و کد می‌نویسد. اما برنامه‌نویسی فقط نوشتن کد نیست.

قبل از اینکه کودک بتواند دستوری به کامپیوتر بدهد، باید بتواند مسئله‌ای را بفهمد و برای حل آن راه پیدا کند. مثلاً:

چطور این شخصیت را به مقصد برسانم؟

چطور این کار را به چند مرحله کوچک‌تر تقسیم کنم؟

اگر این راه جواب نداد، چه راه دیگری وجود دارد؟

چرا چیزی که ساختم درست کار نمی‌کند؟

اگر این مرحله را تغییر بدهم چه اتفاقی می‌افتد؟

این سؤال‌ها به مهارت‌هایی مانند حل مسئله، تفکر منطقی، تفکر الگوریتمی، تشخیص الگو، خلاقیت و آزمون‌وخطا مربوط هستند.

بنابراین اگر می‌خواهیم استعداد یا علاقه کودک به برنامه‌نویسی را کشف کنیم، بهتر است فقط به توانایی او در کار با کامپیوتر نگاه نکنیم.

باید ببینیم چطور فکر می‌کند.

بهترین سن برای کشف استعداد برنامه‌نویسی کودک چه زمانی است؟

یک سن جادویی وجود ندارد که کودک به آن برسد و بتوانیم بگوییم حالا وقت «استعدادیابی برنامه‌نویسی» است.

اما از حدود ۵ تا ۷ سالگی می‌توان از طریق بازی و فعالیت‌های متناسب با سن، بعضی رفتارهای مرتبط با حل مسئله، ترتیب مراحل، تشخیص الگو و ساختن را مشاهده کرد. این به معنی شروع آموزش زبان‌های برنامه‌نویسی در ۵ سالگی نیست. در این سن، فعالیت‌های بدون کامپیوتر، بازی‌های فکری، مسیر‌یابی، ساختنی‌ها و بازی‌های الگوریتمی می‌توانند انتخاب مناسب‌تری باشند.

با بزرگ‌تر شدن کودک، می‌توان ابزارهای بیشتری را وارد این مسیر کرد. مثلاً محیط‌هایی مانند ScratchJr برای کودکان کوچک‌تر طراحی شده‌اند و اسکرچ اصلی عمدتاً برای کودکان ۸ تا ۱۶ سال ساخته شده است.

بنابراین می‌توان گفت:

کشف علاقه و مهارت‌های پایه می‌تواند از سال‌های ابتدایی کودکی شروع شود، اما ابزار و نوع آموزش باید متناسب با سن و مرحله رشد کودک تغییر کند.

۸ نشانه که می‌تواند از علاقه کودک به برنامه‌نویسی خبر بدهد

هیچ‌کدام از نشانه‌های زیر به تنهایی ثابت نمی‌کنند که کودک در آینده برنامه‌نویس خواهد شد.

اما کنار هم می‌توانند به ما نشان دهند کودک از فعالیت‌هایی که با برنامه‌نویسی و تفکر محاسباتی ارتباط دارند، لذت می‌برد.

۱. زیاد می‌پرسد «چطور کار می‌کند؟»

بعضی کودکان فقط از یک وسیله استفاده می‌کنند.

بعضی دیگر می‌خواهند بدانند داخلش چه خبر است!

«چرا وقتی این دکمه رو می‌زنم این اتفاق می‌افته؟»

«این بازی از کجا می‌فهمه من برنده شدم؟»

«ربات چطوری می‌فهمه کجا باید بره؟»

این کنجکاوی ارزشمند است.

برنامه‌نویسی تا حد زیادی درباره فهمیدن رابطه میان دستور و نتیجه است. کودکی که دوست دارد سازوکار چیزها را کشف کند، ممکن است از فعالیت‌های برنامه‌نویسی هم استقبال کند.

۲. از ساختن لذت می‌برد

لگو، مکعب‌های ساختنی، کاردستی، نقاشی، ساخت داستان یا حتی درست کردن یک مسیر پیچیده برای ماشین‌های اسباب‌بازی.

وجه مشترک همه این فعالیت‌ها چیست؟ کودک از چند عنصر ساده استفاده می‌کند و چیزی جدید می‌سازد. برنامه‌نویسی هم می‌تواند یک فعالیت سازنده باشد.

کودک چند دستور را کنار هم قرار می‌دهد و از آن‌ها یک بازی، داستان، انیمیشن یا پروژه می‌سازد. به همین دلیل علاقه به ساختن می‌تواند نشانه خوبی برای بررسی بیشتر باشد.

۳. از پازل و پیدا کردن راه‌حل لذت می‌برد

تصور کنید کودک باید عروسکش را از میان چند مانع به مقصد برساند.

راه اول را امتحان می‌کند، نمی‌شود. کمی نگاه می‌کند و مسیر دیگری پیدا می‌کند. همین رفتار ساده یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی را نشان می‌دهد که در برنامه‌نویسی بارها به آن نیاز پیدا می‌کند:

مسئله → راه‌حل → آزمایش → اصلاح راه‌حل

اگر کودک از چنین فرایندی لذت می‌برد، فعالیت‌های برنامه‌نویسی می‌توانند برایش جذاب باشند.

۴. کارها را مرحله‌به‌مرحله می‌بیند

از کودک بخواهید توضیح دهد چطور یک ساندویچ درست کنیم.

ممکن است بگوید: «اول نون رو برمی‌داریم، بعد پنیر می‌ذاریم، بعد…» کودک در ظاهر فقط دستور درست کردن ساندویچ را توضیح می‌دهد، اما در واقع دارد یک مهارت مهم را تمرین می‌کند:

تقسیم یک کار به مراحل مشخص و مرتب، این نوع نگاه مرحله‌ای یکی از پایه‌های تفکر الگوریتمی است.

۵. الگوها را زود پیدا می‌کند

مثلاً این دنباله را به کودک نشان دهید:

🔴 🔵 🔴 🔵 🔴 …

و بپرسید: «بعدی چیه؟» بعد الگو را سخت‌تر کنید. تشخیص الگو یکی از مهارت‌هایی است که در بسیاری از فعالیت‌های منطقی و محاسباتی کاربرد دارد.

اگر کودک از کشف الگوها لذت می‌برد، می‌توان بازی‌های پیچیده‌تر و چالش‌های منطقی بیشتری در اختیارش قرار داد.

۶. بعد از اشتباه دوباره امتحان می‌کند

برنامه‌نویسی پر از لحظاتی است که چیزی مطابق انتظار کار نمی‌کند.

شخصیت حرکت نمی‌کند.

امتیاز درست محاسبه نمی‌شود.

بازی ناگهان متوقف می‌شود.

در چنین موقعیتی باید مشکل را پیدا کرد و دوباره امتحان کرد. به همین دلیل یکی از نشانه‌های مهمی که می‌توانیم در کودک مشاهده کنیم این است:

وقتی راه اول جواب نمی‌دهد، چه می‌کند؟

اگر کمی فکر می‌کند، روشش را تغییر می‌دهد و دوباره امتحان می‌کند، در حال استفاده از مهارتی است که بعدها در برنامه‌نویسی بسیار ارزشمند خواهد بود.

۷. فقط بازی نمی‌کند؛ قوانین بازی را هم تغییر می‌دهد

بعضی کودکان وسط بازی ناگهان می‌گویند: «بیاید یه قانون جدید بذاریم!» یا: «اگه به این خونه رسیدی باید دو خونه برگردی.»

این رفتار جالب‌تر از چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. کودک دارد یک سیستم طراحی می‌کند. شرط تعیین می‌کند، نتیجه مشخص می‌کند و بررسی می‌کند که قوانین مختلف چگونه روی بازی اثر می‌گذارند. همین طرز فکر در طراحی بازی و برنامه‌نویسی نیز کاربرد دارد.

۸. از پیدا کردن اشتباه لذت می‌برد

عمداً یک دستور اشتباه بدهید: «برای مسواک زدن، اول خمیردندان رو می‌ذاریم روی مسواک، بعد مسواک می‌زنیم و آخرش تازه مسواک رو از کابینت درمیاریم!»

احتمالاً کودک می‌خندد و اشتباه شما را پیدا می‌کند. حالا بپرسید: «پس ترتیب درستش چیه؟»

پیدا کردن خطا و اصلاح آن شکل ساده‌ای از همان کاری است که در برنامه‌نویسی با خطاها انجام می‌شود.

یک تست ساده در خانه برای کشف علاقه کودک

به جای آزمون‌های پیچیده استعدادیابی، می‌توانید یک چالش کوچک طراحی کنید.

چند بالش، کتاب یا وسیله بی‌خطر را روی زمین قرار دهید و یک مسیر بسازید.

یک عروسک را در نقطه شروع قرار دهید.

حالا به کودک بگویید:

«باید عروسک رو به مقصد برسونی، ولی قبل از حرکت باید همه دستورهاش رو به من بگی.»

مثلاً:

«دو قدم جلو برو.»

«به راست بچرخ.»

«یک قدم جلو برو.»

«به چپ بچرخ.»

بعد دقیقاً دستورهای کودک را اجرا کنید.

اگر عروسک به مانع برخورد کرد، مسیر را خودتان اصلاح نکنید.

بپرسید:

«فکر می‌کنی کدوم دستور رو باید تغییر بدیم؟»

به نتیجه بازی زیاد توجه نکنید.

رفتار کودک مهم‌تر است.

آیا از چالش لذت می‌برد؟

آیا قبل از حرکت فکر می‌کند؟

آیا وقتی مسیر اشتباه می‌شود دنبال علت می‌گردد؟

آیا راه دیگری پیشنهاد می‌دهد؟

آیا خودش دوست دارد مرحله سخت‌تری بسازد؟

این مشاهده‌ها می‌توانند خیلی بیشتر از یک برچسب «بااستعداد یا بی‌استعداد» درباره علاقه و آمادگی کودک به ما اطلاعات بدهند.

آیا کودک باید در ریاضی قوی باشد؟

یکی از رایج‌ترین تصورها این است که: «بچه‌ای که ریاضیش خیلی خوبه، استعداد برنامه‌نویسی داره.»

ارتباط برنامه‌نویسی و ریاضی را نمی‌توان انکار کرد و در بعضی شاخه‌های برنامه‌نویسی، ریاضیات اهمیت زیادی دارد.

اما برای شروع برنامه‌نویسی کودک لازم نیست منتظر باشیم ببینیم در ریاضی فوق‌العاده است یا نه.

کودکی که داستان‌پردازی خوبی دارد ممکن است عاشق ساخت انیمیشن شود.

کودکی که از طراحی قوانین لذت می‌برد ممکن است به بازی‌سازی علاقه‌مند شود.

کودکی که دوست دارد وسایل مختلف را به هم متصل کند شاید از پروژه‌های رباتیک لذت ببرد.

بنابراین بهتر است برنامه‌نویسی را فقط به کودکان قوی در ریاضی محدود نکنیم.

آیا علاقه زیاد به کامپیوتر نشانه استعداد برنامه‌نویسی است؟

نه لزوماً. کودکی ممکن است ساعت‌ها بازی کامپیوتری انجام دهد اما علاقه‌ای به ساختن بازی نداشته باشد.

در مقابل، کودکی ممکن است زمان زیادی با کامپیوتر نگذرانده باشد اما وقتی با یک مسئله یا پروژه ساختنی روبه‌رو می‌شود، فوق‌العاده کنجکاو و پیگیر باشد.

بنابراین به جای اینکه بپرسیم: «چقدر به کامپیوتر علاقه دارد؟» سؤال دقیق‌تر این است:

«وقتی فرصت ساختن و حل کردن یک مسئله را پیدا می‌کند، چه واکنشی نشان می‌دهد؟»

اگر کودک هیچ‌کدام از این نشانه‌ها را نداشت چه؟

این بخش بسیار مهم است. نباید نتیجه بگیریم: «پس استعداد برنامه‌نویسی ندارد.»

کودکان در یک زمان و با یک سرعت رشد نمی‌کنند و علایقشان نیز می‌تواند تغییر کند. حتی ممکن است مسئله در خود فعالیت باشد.

کودکی که از کلاس مبتنی بر توضیح و تکرار لذت نمی‌برد، شاید در یک پروژه بازی‌سازی کاملاً متفاوت رفتار کند.

بنابراین بهتر است به جای تصمیم قطعی، فرصت تجربه ایجاد کنیم. کودک باید بتواند بازی کند، مسئله حل کند، چیزی بسازد، پروژه دیجیتال تجربه کند و بعد خودش نشان دهد کدام فعالیت‌ها بیشتر او را درگیر می‌کنند.

برای هر سن چه نوع فعالیتی مناسب‌تر است؟

برای کودکان کم‌سن‌تر، بهتر است شروع کار ملموس و بازی‌محور باشد.

مثلاً در حدود ۵ تا ۷ سالگی می‌توان از بازی‌های حرکتی، مسیر‌یابی، داستان‌های مرحله‌ای، پازل، ساختنی‌ها و فعالیت‌های کدنویسی بدون کامپیوتر استفاده کرد.

در سنین بالاتر، با توجه به آمادگی کودک، محیط‌های برنامه‌نویسی بصری می‌توانند وارد مسیر شوند. کودک می‌تواند داستان، انیمیشن و بازی بسازد و به‌تدریج مفاهیمی مانند شرط، تکرار و رویداد را تجربه کند.

بعدها نیز می‌توان براساس علاقه کودک سراغ حوزه‌هایی مانند بازی‌سازی، رباتیک، ساخت اپلیکیشن یا زبان‌های برنامه‌نویسی متنی رفت.

یعنی به جای یک نقطه شروع یکسان برای همه، بهتر است یک مسیر رشد داشته باشیم.

بزرگ‌ترین اشتباه در استعدادیابی برنامه‌نویسی کودکان

یکی از اشتباهات این است که خیلی زود بخواهیم درباره آینده کودک تصمیم بگیریم.

یک کودک ۶ ساله قرار نیست ثابت کند که در ۲۰ سالگی برنامه‌نویس خوبی خواهد شد.

حتی هدف آموزش برنامه‌نویسی در کودکی هم نباید الزاماً «برنامه‌نویس شدن» باشد.

مهارت‌هایی که در یک تجربه آموزشی خوب تمرین می‌شوند، فراتر از برنامه‌نویسی هستند:

حل مسئله، تفکر مرحله‌ای، خلاقیت، آزمون‌وخطا، پیدا کردن خطا، ساختن و تبدیل یک ایده به پروژه.

بنابراین شاید بهتر باشد به جای «استعدادیابی برنامه‌نویسی» از مفهوم دیگری استفاده کنیم:

«کشف علاقه و شیوه فکر کردن کودک.»

کشف استعداد با تجربه اتفاق می‌افتد، نه با آزمون

اگر بخواهیم بفهمیم کودک به موسیقی علاقه دارد، فقط درباره نت‌ها از او امتحان نمی‌گیریم؛ اجازه می‌دهیم ساز را تجربه کند.

برای برنامه‌نویسی هم همین موضوع صادق است.

کودک باید فرصت داشته باشد:

بازی کند.

مسئله حل کند.

دستور طراحی کند.

چیزی بسازد.

اشتباه کند.

راه دیگری پیدا کند.

یک بازی یا پروژه کوچک ایجاد کند.

و مهم‌تر از همه، از این فرایند لذت ببرد.

در چنین محیطی است که علایق و توانایی‌های کودک کم‌کم خودشان را نشان می‌دهند.

کدبازی؛ به جای برچسب زدن، فرصت تجربه بدهیم

در کدبازی، نگاه به برنامه‌نویسی می‌تواند از یک سؤال متفاوت شروع شود.

نه اینکه:

«آیا این کودک برنامه‌نویس می‌شود؟»

بلکه:

«وقتی با یک مسئله روبه‌رو می‌شود، چطور فکر می‌کند؟»

برای همین مسیر یادگیری می‌تواند از بازی و چالش‌های ساده آغاز شود و با رشد کودک به سمت تفکر الگوریتمی، برنامه‌نویسی، بازی‌سازی و ساخت پروژه حرکت کند.

ممکن است یک کودک عاشق بازی‌سازی شود.

دیگری از ساختن یک پروژه با قطعات الکترونیکی هیجان‌زده شود.

و کودک دیگری مسیر متفاوتی را انتخاب کند.

همه این نتایج ارزشمند هستند.

چون هدف از کشف استعداد در کودکی نباید این باشد که هرچه زودتر برای آینده کودک شغل انتخاب کنیم.

هدف این است که فرصت‌های مختلفی در اختیارش قرار دهیم تا خودش کشف کند از چه نوع فکر کردن، حل کردن و ساختنی لذت می‌برد.

پس اگر می‌پرسید:

«بهترین سن برای کشف استعداد برنامه‌نویسی کودک چه زمانی است؟»

می‌توانیم بگوییم:

از سال‌های ابتدایی کودکی می‌توان نشانه‌های علاقه به حل مسئله، الگو، ساختن و تفکر مرحله‌ای را مشاهده کرد؛ اما هیچ عجله‌ای برای برچسب زدن وجود ندارد.

بهترین زمان، زمانی است که کودک فرصت پیدا می‌کند بازی کند، تجربه کند، مسئله حل کند و چیزی از خودش بسازد.

شاید مهم‌ترین نشانه استعداد هم همین باشد:

وقتی مسئله‌ای جلوی کودک قرار می‌دهیم، به جای اینکه منتظر جواب ما بماند، با کنجکاوی بگوید:

«بذار خودم یه راه پیدا کنم.»